محمد ابراهيم آيتى
674
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
و بىحاصلى نخواست [ 1 ] ، دهناء چراگاه گوسفندان و شتران ما است ، زنان و فرزندان بنى تميم در پشت آن قرار دارند ، رسول خدا به نويسنده گفت : اى فرزند ! دست بدار بينوا راست مىگويد ، مسلمان برادر مسلمان است ، آب و درخت گنجايش هر دو را دارد ، در ستيز با فتنهگران با يكديگر همكارى مىكنند . حريث كه اين بديد دست بر پشت دست زد ( و گذشته را ياد كرد ) و گفت : تو با من آنچنان بودى كه گفتهاند : « حتفها تحمل ضأن بأظلافها » [ 2 ] يعنى : ميش مرگ خود را با سم خويش حمل مىكند ، كنايه از اين كه تو خود ، خويشتن را در دام من افكنده بودى و من أبدا مرتكب خطايى نشدم . گفتم : به خدا سوگند : اگر تو راهنماى تاريكى من بودى و نسبت به من با گذشت و پاكدامن بودى اين سبب نمىشود كه مرا در مطالبهء نصيبم ملامت كنى ، حريث پرسيد : نصيب تو در دهناء چيست ؟ گفتم : محلّ پايبند شترم كه تو اكنون براى همسرت مىخواهى ! . بالاخره پس از توافق حريث با قيله ، رسول خدا با قيله گفتگويى كرد و در آخر بر روى تكّه پوستى سرخ نوشت : « كسى در حقّ قيله و دخترانش ستم نكند و به اكراه ،
--> [ 1 ] - عبارت حديث اين است : « إنّه لم يسألك السويّة من الأرض » كلمهء « السويه » در كتب لغت به معناى بىبر و بىحاصل نيامده است ، ولى اين جانب با توجه به پارهاى از معانى كه در كتب صحاح ، قاموس ، نهايه و غيره براى مادهء اين كلمه آمده است و با توجه به عبارت بعد : « إنّما هذه الدهناء عندك مقيّد الجمل و مرعى الغنم » آن را اين طور ترجمه كردم ، و محتمل است به معناى زمين مستوى و مستقيم يا مرز ميانهء بين دو سرزمين باشد ( ر . ك به : صحاح ، قاموس ، فائق ، نهايه ، لسان و غيره ) . [ 2 ] - حنف : مرگ . ضأن : ميش . أظلاف : جمع ظلف ، به معناى : سم شكافتهء مانند گوسفند و گاو . اين عبارت مثل است ، ريشهء آن اين است كه مردى در سرزمين بىآب و گياهى گرسنه ماند و چيزى نداشت كه با آن سد رمق كند ، گوسفندى يافت ولى چيزى نداشت كه گوسفند را با آن ذبح كند ، همين كه گوسفند - طبق معمول - با سم خود زمين را مىسائيد ، كاردى نمايان شد ، و مرد با همان كارد گوسفند را ذبح كرد ، لذا اين جمله مثل شد براى كسى كه در اثر سوء تدبير به زبان خود كمك مىكند ( ر . ك . به : مجمع الامثال ميدانى ج 1 ، شمارهء 1020 . نهايهء ابن اثير مادهء حنف ) .